- آيا مي دانيد كه عقد ازدواج انسانها در آسمان بسته مي شود؟
دختر در حالي كه هنوز به كف اتاق نگاه مي كرد گفت:
- بله، شما چه عقيده اي داريد؟
- من معتقدم كه خداوند در لحظه تولد هر پسري مقرر مي كند كه او با كدام دختر ازدواج كند. هنگامي كه من به دنيا آمدم، عروس آينده ام را به من نشان دادند، ولي خداوند به من گفت:
- «همسر تو گوژپشت خواهد بود.»
درست همان جا و همان موقع من از ته دل فرياد برآوردم و گفتم:
«اوه خداوندا! گوژپشت بودن براي يك زن فاجعه است. لطفاً آن قوز را به من بده و هر چي زيبايي است به او عطا كن.»
فرومتژه سرش را بلند كرد و خيره به او نگريست و از تصور چنين واقعه اي بر خود لرزيد.
او سالهاي سال همسر فداكار موسي مندلسون بود
استاد مي گويد:ديدگانت را ببند, و يا حتا با ديدگان گشوده , گروهي از برندگان را در پرواز تصور كن .
اكنون بگو چند پرنده ديدي ؟ پنج ؟ يازده ؟ شانزده ؟
پاسخ هر چه باشد – و گفتن اين كه چند پرنده ديده شده , بسيار دشوار است – در اين تجربه كوچك يك
چيز كاملا" آشكار مي شود . مي توان گروهي از پرندگان را تصور كرد , اما تعيين تعداد پرندگان آن گروه از
اختيار آدمي خارج است . هر چه هم كه آن صحنه واضح , مشخص و دقيق باشد . بايد پاسخي به اين
پرسش وجود داشته باشد:
- چه كسي تعداد پرندگان را دركه آن صحنه ظاهر شدند تعيين مي كرد؟
آن شخص تو نبودي!
![]()
![]()
![]()
اگر ابر بودی به انتظار اشکت می نشستم، اگر مهر بودی در پرتو ات خود را گرم می کردم، اگر باد بودی چون برگ خزان خود را بدستت می سپردم، اگر خدا بودی به تو ايمان می آوردم تا بدانی دوستت دارم، اگر هيچ بودی از تو ابر سپيدی می ساختم، از تو خورشيد با شکوهی بوجود می آوردم، تو را نسيم ملايمی می کردم از تو خدايی بزرگ می ساختم، تا بدانی که فقط تو را دوستت دارم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


